نوشته شده توسط : شهید گمنام
رها از بوسه ی بسترکش داغ
شنیدی نغمه ی یاور کش داغ
از اینجاتامقام عشق رفتی
شبی همراه با یک ترکش داغ
نشان عشق زیبا کرده جانت
مبارک بادت ای زیور کش داغ
سراپاسوخته در پای محبوب
مذاب اندر هوای زرکش داغ
چو ماهی برون افتاده از آب
لب تفتیده  ی ساغر کش داغ
غم دلبستگی را نهادی
به شوق دلبر، باور کش داغ
 سرت از تن جدا،اما نگاهت
منور بر رخ بی سر کش داغ
نوای قدسیان برخاست کآمد
فرو بنهاده نفس سر کش داغ
دکتر فاضلی دوست



:: بازدید از این مطلب : 380
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 13 دی 1392 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : شهید گمنام
 
تداعی میکند یاد تورا هر بار ،سومار       
گلم،تا کی بخوابی بستر غمبار ، سومار
برای دیدن و بوسیدن وبوییدنت ، مادر       
ببین پای پیاده آمدم این بار ، سومار
سراغت را گرفتم از رفیقانت به نومیدی     
نشانم داده اند از آنسوی دیوار، سومار
عزیزم ،سر بنه بر سینه ام،نالد برای تو 
چگونه میدویده با تن تبدار ، سومار
ببین چشمانم از هجران تو کم سو شده مادر  
مرا با خود ببر در خواب یا بیدار، سومار
نمی ببینم دگر لبخند زیبایت به رویاها 
دلم خوش  کرده آن نقش تو بر دیوار، سومار
 دکتر فاضلی دوست



:: بازدید از این مطلب : 253
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 13 دی 1392 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : شهید گمنام
 
یادباد آن صحنه‌های رزم عشاق نمونه
پر شده اینجا هواشان، هم چو بوی عطر پونه
دشت‌ها پر شد ز لاله، نغمه‌های عاشقانه
قد کشید از خون پاکان، لاله‌های واژگونه
یادتان خوش ای رفیقان، ای شهیدان خدایی
ای بلاجویان عاشق، بلبلان بی‌نشونه
آمدند اینک دوباره آن پرستوهای عاشق
در میان جمع نالان، خسته از دور زمونه
مادران قد خمیده با دلی پر زآرزوها
نقش بسته چهره‌هاشان، اشک‌های دونه دونه
دست‌ها عکس جوانی، زیر لب ذکری گرفته
از خدا می‌خواهد او را، کاش برگردد به خونه
سهم ما هم مانده بر جا، از میان اشک و لبخند
غربت شب‌های تار و گریه‌های بی‌بهونه
دکتر فاضلی دوست  



:: بازدید از این مطلب : 252
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 13 دی 1392 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : شهید گمنام

اتل متل یه بابا

دلیر و زار و بیمار

اتل متل یه مادر

یه مادر فداكار

اتل متل بچه‌ها

كه اونارو دوست دارن

آخه غیر اون دوتا

هیچ كسی رو ندارن

مامان بابا رو می‌خواد

بابا عاشق اونه

به غیر بعضی وقتا

بابا چه مهربونه

وقتی كه از درد سر

دست می‌ذاره رو گیجگاش

اون بابای مهربون

فحش می‌ده به بچه‌هاش

همون وقتی كه هرچی

جلوش باشه می‌شكنه

همون وقتی كه هرچی

پیشش باشه می‌زنه

غیر خدا و مادر

هیچ‌كسی رو نداره

اون وقتی كه باباجون

موجی می‌شه دوباره

دویدم و دویدم

سر كوچه رسیدم

بند دلم پاره شد

از اون چیزی كه دیدم

بابام میون كوچه

افتاده بود رو زمین

مامان هوار می‌زد

شوهرمو بگیرین

مامان با شیون و داد

می‌زد توی صورتش

قسم می‌داد بابارو

به فاطمه، به جدش

تو رو خدا مرتضی

زشته میون كوچه

بچه داره می‌بینه

تو رو به جون بچه

بابا رو كردن دوره

بچه‌های محله

بابا یه هو دوید و

 زد تو دیوار با كله

هی تند و تند سرش رو

بابا می‌زد تو دیوار

قسم می‌داد حاجی رو

حاجی گوشی رو بردار

نعره‌های بابا جون

پیچید یه هو تو گوشم

الو الو كربلا

جواب بده به گوشم

مامان دوید و از پشت

گرفت سر بابا رو

بابا با گریه می‌گفت

كشتند بچه‌هارو

بعد مامانو هلش داد

خودش خوابید رو زمین

گفت كه مواظب باشین

خمپاره زد، بخوابین

الو الو كربلا

پس نخودا چی شدن؟

كمك می‌خوایم حاجی جون

بچه‌ها قیچی شدن

تو سینه و سرش زد

هی سرشو تكون داد

رو به تماشاچیا

چشماشو بست و جون داد

بعضی تماشا كردن

بعضی فقط خندیدن

اونایی كه از بابام

فقط امروزو دیدن

سوی بابا دویدم

بالا سرش رسیدم

از درد غربت اون

هی به خودم پیچیدم

درد غربت بابا

غنیمت َنبرده

شرافت و خون دل

نشونه‌های مرده

ای اونایی كه امروز

دارین بهش می‌خندین

برای خنده‌هاتون

دردشو می‌پسندین

امروزشو نبینین

بابام یه قهرمونه

یه‌روز به هم می‌رسیم

بازی داره زمونه

موج بابام كلیده

قفل در بهشته

درو كنه هر كسی

هر چیزی رو كه كشته

یه روز پشیمون می‌شین

كه دیگه خیلی دیره

گریه‌های مادرم

یقه تونو می‌گیره

بالا رفتیم ماسته

پایین اومدیم دروغه

مرگ و معاد و عقبی

كی میگه كه دروغه؟

شعر از زنده یا د ابوالفضل سپهر




:: بازدید از این مطلب : 311
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 13 دی 1392 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : شهید گمنام
این خط آخر ندارد
بنویس شهید و بعد برو سر سطر
همانجا که نخل هایش بدون سر
نماز می گزارد و بیدهای
مجنونش به سمت شرجی افق
در اهتزازند
از این سطر به آن سطر
از این خط به آن خط
از این خاک ریز به آن خاکریز
حالا دیگه این همه شهید را
کلمه ها تشییع می کنند
اصلاً این خط آخر ندارد
بدون معطلی به جای نقطه
اشک هایت را بگذار و برو



:: بازدید از این مطلب : 359
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 13 دی 1392 | نظرات (3)
نوشته شده توسط : شهید گمنام
گمنام نامدار
بی گناه سرزمین من !
چه کرده اند
با پیکر پاره پاره ات
دستان خون چکان نامر دان روزگار
*
مفسر آسمان
سردار بی سر !
چه سبک بال به دوش ها می رفتی !
سبک بار همچون عروج آسمانیت
شرافت خاک های سوزان !
میراث تو
باور رستاخیز کائنات بود
*
بهار آوا در سیاه سال های خون و قیام
بی گمان سال هاست که باد
نام تو را
در گوش برگ ها زمزمه می کند
*
نستوه ایستاده به چکاد رفعت
من دست های سترگت را
 در کدامین خاک جستجو کنم ؟
وقامت پر افتخارت را
پای کدامین سپیدار ؟
در میدانگه رزم و کمین
من گام های پر توان تو را
بر پلک کدامین چشم رد بزنم
خون سرخ تو کدامین لاله را آبیاری کرده است
«گمنام نامدار»
چشمان بی نورم تقدیم حلقه ی
چشمان خالیت
فاطمه عباسلو از کرمان



:: بازدید از این مطلب : 395
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 13 دی 1392 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : شهید گمنام

اين پلاك و استخوان از من به صف جا مانده است 
نقطه پرواز سرخى بود، آنجا مانده است 
من خودم از شوق مى‏رفتم تنم افتاده بود 
در مقام وصل فهميدم كه سرجا مانده است 
بى نشانى را خود من خواستم باور كنيد 
نام گمنامى اگر ديديد تنها مانده است 
من رفيقى داشتم همسنگرم جانباز شد 
دست‏هايش يادگارى پيش مولا مانده است 
آن بسيجى هم كه معبر را برايم باز كرد 
ديدمش آن روز در تشييع بى‏پا مانده است 
يادتان باشد سلاح و كوله و فانسقه‏ام 
زير نور ماه سرخ ، از بهر فردا مانده است 
پاسداريدش مبادا غفلتى خاكسترى 
گيرد عزمى را كه آن از راز زهرا (س) مانده است 




:: بازدید از این مطلب : 330
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 13 دی 1392 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : شهید گمنام

  حرفی نمیزنی چرا «بابای جعبه ای»؟
    خسته شدم بیرون بیا «بابای جعبه ای»
    لطفا بلندتر کمی فریاد هم بزن
    این جا نمی رسد صدا «بابای جعبه ای»
    با ان قَدَت تو جا شدی آنجا ببین مرا
    جا میشوم ببر مرا «بابای جعبه ای»
    قد عروسکم شده ای باور کن ای عزیز
    من‌‌ مادرت قبول؟ ها؟ «بابای جعبه ای»
    بابا عروسکی چرا لالا نمی کنی؟
    شب شد لالا لالا «بابای جعبه ای»




:: بازدید از این مطلب : 339
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 13 دی 1392 | نظرات (3)
نوشته شده توسط : شهید گمنام

دوباره بوی یاس در کوچه و خیابان های پایتخت پیچید...

پنج گل گمشده دیروز میدان امام حسین علیه السلام را نورانی کردن...

دیروز که رفته بودم تشیع پیکر شهدا،مادرای شهیدی رو دیدم که چی جوری برای این شهدا اسفند دود می کردن و براشون مادری می کردنند

پدرای شهیدی رو دیدم گلاب و گل آورده بودند و قدوم پیکر شهدا را گل باران می کردن

پدر شهیدی رو دیدم که در حال گریه کردن بود و زمانی که اولین شهید وارد میدان امام حسین ع شد شروع کرد به نقل ونبات ریختن...

دیروز خیل کثیری از مردم برای وداع با این شهدای گمنام به کوچه ها و خیابان ها آمده بودن و خوب آبرو داری کردن جلو این پنج شهید بزرگوار...

 



:: بازدید از این مطلب : 417
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 11 دی 1392 | نظرات (0)
نوشته شده توسط :
تاریخ این عکس 23 نوامبر 2013 است و در سایت رسمی کاخ سفید منتشر شده است.
در این تصویر جان کری خبر نیل به توافق هسته ای با ایران در ژنو را تلفنی به رئیس جمهور آمریکا می دهد و همراهان باراک اوباما به شادی می پردازند.

از عکس معلومه ما چقدر پیروزیم!
 



:: بازدید از این مطلب : 446
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 11 دی 1392 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران