نوشته شده توسط :

من حالم خوب است

میبینم و حال روزگارم دلتنگی است

با این احوال دل من را متهم می کنند به فریاد زدن . به من اعتراض می کنند برای دیدن و مرا کنار میزنند برای ادامه دادن به راهشان...هر بار میگویند فریاد نزن و ارام باش و در اخر مرا کنار میزنند . باز هم بلند میشوم با بار تهمت های روی دوشم و غرامت دادن ها برای خورد شدنم با این همه با خودم عهد کردم ببینم بخوانم بدانم و باز  فریاد بزنم

و قطعا باز هم خورد میشوم من با انان احدی کرده ام به سرخی خونشان قسم خورده ام که جا نمیزنم و میمانم تا مرگم... تا اعتقاداتمان ذره ای کوچک نشود.....

امید به روزی که منی نباشد و فقط خداوند باشد




:: بازدید از این مطلب : 665
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 30 شهریور 1392 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران